محمد بن حسين رازي

439

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

و اساسى استوار دارد و موسى بن نصر با لشكر بسيار آنجا رفت و در جنب آن شهر بنائى عظيم بنهاد چنان كه از شهر و سور بلندتر بود ، و موسى نردوانى بساخت از چوب به بالاى آن بنا كه وى نهاده است ، و زيادت و مالى چند به شخصى داد توانا تا بدان كرد و آن بر سر بناى موسى بن نصر رود ، و نظر كند در آن شهر و خبر بازدهد كه چه ديد . مرد چون بر سر بنا رفت بخنديد و خود را در شهر سليمان عليه السلام انداخت و از اندرون شهر آوازهاى ترسناك شنيدند . شخصى ديگر بخواند و مال‌ها بر وى داد و برو بذل كرد و ازو عهد و ميثاق بستد كه در شهر نرود و ايشان را خبر دهد از حال آن شهر او نيز بر بالاى آن بنا شهر ديد و بخنديد و و خود را در اندرون شهر انداخت . پس آوازهاى سهمناك شنيد از اندرون شهر ساعتى صبر كردند و آوازهاى سهمناك ساكن شد . مردى ديگر را بخواند از مبارزان دلاور و مالى عظيم به دو داده ريسمانى اندر كمر وى بست . چون بر بالاى بنا شد و نظر در شهر كرد بخنديد و خود را در شهر انداخت و خلقى انبوه آن ريسمان را مىكشيدند تا او را بازپس آورند نتوانستند بازآوردن ، و جهد مىكردند تا آن وقتى كه آن مرد به دو پاره شد . نيمه پاك در اندرون شهر افتاد و آنچه به ريسمان مانده به دست ايشان در زمين افتاد ، معلوم شد كه جن در اندرون شهراند كسى را آن نظر نباشد ، و خبر اين شهر معروف است و كتابى در عجايب آن كرده‌اند و ما اين چند كلمه در اينجا ياد كنيم تا معلوم شود كه جز از صاحب الزمان هيچ كس بر آن ظفر نيابد ، چنان كه سليمان بن داود عليهما السلام دانست كه اعداء آل محمد را خوش نيايد و انكار آن كند ، و اگر در موضعى بود كه انكار آن نتوانند كرد گويند در حق امامان و مقتدايان ماست . چنان كه عبد الملك بن مروان عليه اللعنه به زهرى گفت : تو و زين العابدين هر دو دروغ مىگوييد كه مهدى عليه السلام از ما خواهد بود . شك نى كه چون نقاد ، ايشان باشد اصلى بايد [ گ 19 ] مثل معاويه كه مادرش جگر حمزه خورده باشد و پدرش چهار دندان رسول بشكسته باشد و عمه [ اى ] دارد چون حمالة الحطب فى جيدها